"در تمام طول راه بازگشت (از طبس ) احساس پوچي و پژمردگي ميكردم. آه. آه. يأس بر وجودم سايه افكنده بود. گريهام گرفت. اين موقعي بود كه نشستم و با تمام وجود گفتم: يا عيسي مسيح، تو ميداني كه چه گندي به بار آمده است.
ما واقعا باعث شرمساري كشور بزرگمان (آمريكا) شديم. خودم را بسيار حقير احساس ميكردم. نميخواستم صحبت كنم، يا هيچ كار ديگري انجام دهيم؛ فقط احساس ميكردم كه ديگر آبرويي برايم باقي نمانده بود."
مطلب فوق عين مطلبي است كه چارلي بكويت، فرمانده عمليات نافرجام طبس، در كتاب خود به نام "نيروي دلتا" در مورد احساسش هنگام بازگشت از طبس به رشته تحرير در آورده است.
با اين مقدمه، نكاتي از عمليات طبس، از كتاب نيروي دلتا نقل ميگردد:
آنها در مسير حركت به سمت ايران در مصر و عمان توقف داشتند و قرار بود شب را در مصر به استراحت بپردازند. اما در مصر با آنچنان هجومي از سوي مگسها مواجه ميگردند كه خواب را از آنها ميربايد و اين امر موجب خسته و خواب آلود بودن نيروهاي عملياتي دلتا هنگام عمليات در طبس ميگردد.
بكويت در اين ارتباط مينويسد:
" بيرون پايگاه منظرهاي دلگير و بي پايان در گرماي آسمان بي ابر محو ميشد. مگسها همه جا بودند و روي هر جنبندهاي و هر چيزي مينشستند و همه سعي ميكردند بخوابند؛ اما با وجود هواي داغ و سوزان و يا هيجان ناشي از ماموريت، عده زيادي نتوانستند استراحت كنند."
هجوم مگسها به حدي بود كه بكويت در مورد ترك مصر مينويسد:
" كسي از ترك مصر ناراحت نبود. مگسها و كثافت با پرواز توسط دو فروند سي 141 پشت سر گذارده شد."
گزارش هواشناسي در روز عمليات، مساعد بودن هوا را گزارش ميكرد و بكويت كه با هواپيما وارد ايران شده بود، در طبس شاهد هواي صاف بود بطوري كه مينويسد:
" هوا خنك و صاف بود و ستارهها به سادگي قابل رويت بودند. نور ماه براي ديدن افرادي كه سي چهل يارد دورتر ايستاده بودند، كافي بود."
بكويت در ارتباط با گفتگويش با اولين خلبان هليكوپتري كه وارد طبس شده بود، مينويسد:
" چيزهايي كه ميگفت به قدري تاثر آور بود كه اگر ميتوانستيم، هليكوپترها را در بيابان ميگذاشتيم و با سي 130 ها به خانه بر ميگشتيم.
بكويت در رابطه با خلبان دومين هليكوپتر كه در طبس فرود آمده بود نوشته است:
"او از هليكوپتر دور شد، زياد و تند صحبت ميكرد و چيزهاي وحشتناكي ميگفت.
در حالي كه 8 هليكوپتر براي عمليات پيش بيني شده بود، فقط 6 هليكوپتر به طبس رسيده بودند و اين تعداد حداقل هليكوپترهاي مورد نياز براي موفقيت در عمليات نجات گروگانها بود. اما يكي از هليكوپترها نيز اعلام ميكند كه قادر به ترك طبس نيست. ماموريت با 5 هليكوپتر ممكن نبود و بر اساس برنامههاي از پيش تعيين شده در چنين صورتي چارهاي جز توقف عمليات نداشتند. آنها بايد اين هليكوپتر را جا ميگذاشتند و ايران را به سرعت ترك ميكردند. دستور لغو عمليات توسط كارتر صادر ميشود. طوفان شن كار خود را كرده و عمليات با شكست مواجه شده بود. ولي اين افتضاح براي آمريكا كافي نبود و اراده خداوند متعال در حفاظت از انقلابي كه حضرت امام(ره) رهبري آنرا بر عهده داشت، رسوايي بيشتري را براي آمريكا مقرر كرده بود.
خداوند با معجزه "طوفان شن" به ياري حكومت اسلامي آمده بود. شايد "مگسها" در مصر نيز ماموريت خود را انجام داده و استراحت را از نيروهاي دلتا ربوده بودند. اين دفعه نوبت "تند باد" بود كه ماموريت الهي خويش را انجام دهد.
نيروهاي دلتا عمليات فرار را آغاز ميكنند. بكويت با تاكيد بر اينكه "وقتي براي گريه نداشتم" در ارتباط با حادثه بعدي مينويسد:
" در ميان تند باد، يكي از هليكوپترها را ديدم كه از زمين بلند شد و به سمت چپ كج شد و به آرامي به عقب خزيد. سپس صداي مهيبي بلند شد. صداي انفجار بمب نبود. صداي شكستن نبود، صداي چيزي بود كه با يك ضربه متلاشي شود. يك انفجار بنزين. گلوله آتشين آبي رنگي مثل بالون به هوا رفت. ظاهرا هليكوپتر سرگرد شافر به ئي سي 130 كه در شماليترين قسمت ايستاده بود و عنصر آبي را تازه سوار كرده بود، برخورد كرد. ... شعلههاي آتش تا ارتفاع سيصد، چهارصد پايي ميرسيد. هوا مثل روز روشن بود. ... در ميان آتش، هليكوپتر را ميديدم كه به سمت چپ هواپيما برخورد كرده است. موشكهاي ردي منفجر ميشدند. گردونههاي آتش مانند چهارم ژوئيه در آسمان ميچرخيدند. مثل اين بود كه افراد درون گوي آتش حركت ميكردند."
منبع: http://www.ghadiri.ir/